پاییز یعنی وقتی موقع مرگ درختا برسه
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
ایستادن احمقانه است چهار دست و پا راه رفتن خجالت دارد. ورجه و ورجه رفتن كار بی عقل هاست. قدم زدن كه بدتر است. جهیدت فایده ای ندارد. پریدن خسته كننده است. نشستن معنایی ندارد. تكیه دادن حوصله آدم را سر می برد. دویدن مزخرف است. دو و میدانی كار دیوانه هاست. بهتره بروم بالا و دوباره بخوابم. شل جون |
هی می پرسم من كی هستم؟ یكی می گه سفیدی، یكی می گه لهجه داری، یكی می گه بچه ای، یكی می گه پسری، یكی می گه موهات زبره، یكی می گه خارجی هستی، یكی می گه چپی، یكی می گه راستی، یكی می گه ...، بالاخره من نفهمیدم كدوم یكی از اینا هستم ؟!
شل جون
خدا هركسی را كه مثل من خوب باشد، دوست دارد اما هر كسی را كه مثل تو بد باشد، دوست ندارد اما من تو را با همه بدی ات دوست دارم چون دلم برایت می سوزد، وقتی می بینم هیچ كس دوستت ندارد! شل جون
آخر هفته می خوایم بریم گردش من و مامان و بابامو خواهرم همه خیلی خوشحالیم. اول می ریم سینما من و خواهرمو راه نمی دن می گن "هجده سال به پایین ممنوع!" تصمیم می گیریم بریم پارك اون جا هم پدر و مادروم راه نمی دن دم قسمت اسباب بازیها نوشته: "هجده سال به بالا ممنوع!" حالا دیگه نمی دونیم كجا بریم؟! برای همین برمیگردیم خونه اینجا لا اقل دم درش چیزی ننوشته! شل جون |
وای وای وای چقدر دلم واسه وبم تنگیده....وای وای وای
نقدر از مردم لجم گرفته است
كه امروز تصمیم گرفته ام با هیچ كس حرف نزنم!
از صبح تا حالا، نه به هیچ كس سلام داده ام،
نه احوالپرسی كرده ام،
نه كسی را نگاه كرده ام،
حالا هم كه در این خیابان گم شده ام،
از هیچ كس آدرس را نمی پرسم،
آنقدر اینجا می مانم تا علف زیر پایم سبز شود،
اگر فكر كرده اید كه با شما حرف می زنم، كور خوانده اید!
بیست و پنج دقیقه مهلت . برا ی اینکه دوستت بدارم بیست و پنج دقیقه مهلت. برای اینکه دوستم بداری بیست و پنج دقیقه مهلت برای عشق زمان کوتاهی است با این همه من بیست و چند دقیقه از عمرم را کنار می گذارم تا به تو فکر کنم تو هم اگر فرصت داری بیست و پنج دقیقه فقط بیست و پنج دقیقه به من فکر کن بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای هم پس انداز کنیم...........
می خواستم به شما بگویم سلام اما شما سریع رد شدید می خواستم بگویم حال شما چطور است؟ اما شما به من نگاه نکردید می خواستم بگویم حال من خوب نیست اما شما دیگر رفته بودید برای همین همه چیز را به شما نگفتم فقط پوست موزم را زیر پایتان انداختم تا زمین بخورید و یک لحظه بایستید شاید این بار مرا ببینید
تبلیغات

